X
تبلیغات
دنیای کتاب الکترونیکی،جاوا ،آندرویدوpdf دنیای کتاب الکترونیکی،جاوا ،آندرویدوpdf - دانلود رمان تقلب(جاوا ،آندروید،تبلت و pdf)

parsism

صفحه نخست    آرشیو مطالب    همه مطالب وبلاگ    ارتباط با مدیر وبلاگ    خروحی وبلاگ
دانلود رمان تقلب(جاوا ،آندروید،تبلت و pdf)

خلاصه داستان:رمان در مورد دختر شاد و سرزنده اي به اسم ناديا هست که البته نانادي صداش ميکنن

همه و خداي تقلبه. کل چهار سال دبيرستان رو با تقلب به انتها رسونده و درياي راههاي تقلبه و انقدر

حرفه اي که تابه حال سابقه تقلب گرفتنه ازش روهيچ بني بشري به چشم نديده اماازبدروزگاربالاخره

دستش برا يه نفر رو ميشه و اين سراغاز يه تنفر عميق و شايد در انتها عشقي بزرگ و پر از تجربه هاي

ريز و درشتي که بالاخره ببينيم نقلب توانگر کند مرد را يا نکند!!!!!!!

قسمتی از این رمان زیبا:

- ربطش رو الان بهتون ميگم. و نگاهش رو ميدوزه به پيمان و با لحني کاملا مودبانه که جاي هيچ

مخالفتي نگذاره و به مراد دلش برسه : آقاي راستين امشب دوستام من رو مهمونم کردن اينجا به خاطر

کن فيکوني که سر کنفرانس شون کردم. حالا اگه از شما هم برانکه خوشحاليم کامل بشه يه درخواست

کنم قول ميدين نه نيارين و قبول کنين؟

پيمان که لحن ناديا کار خودش رو کرده و از طرف ديگه حق يه درخواست در مقابل کار به اين بزرگي ناديا

رو بهش ميده، با لبخند نگاهش رو لحظه اي بهش ميدوزه و بعد آروم زمزمه ميکنه: شما امر بفرماييد.

- ميشه شما هم به ما ملحق بشين و با هم شام بخوريم؟

پيمان بي حرف قبول ميکنه و قدمي به سمت ناديا و دوستاش ميگذاره و بابک سرش رو پايين ميندازه تا

از اين شيطنت خبيثانه نانادي و نگاه پيروزش خنده اش نگيره.

- ماني رو به نانادي ميکنه و : خوب پس پاشين بياين سر اين ميز. ما نميتونيم رو تخت بشينيم.

- نانادي با حالتي پر تعجب و لبخندي پنهان رو به ماني: چرا؟؟؟؟؟؟؟؟ مگه پات مشکلي پيدا کرده؟

- خودتو لوس نکن بچه. با اين کت و شلوار که نميشه رو تخت نشست.

- نگاهش رو به پيمان ميدوزه و با تحکم: قول دادين نه نيارين پس بشينين رو تخت.

- پيمان نگاه خندانش رو به ناديا ميدوزه: من که حرفي نزدم. آه بفرماييد اين از من.

آريانا و ماني هم به اجبار ميشينند که نانادي بازم کوتاه نمياد و رو به هر سه شون: اينجوري نميشه.

کفش هاتون رو در بيارين بياين بالاي تخت.

- آريانا خشمگين رو به نانادي: ديگه داري شورش رو در مياري ها. تا همين جاشم از سرت زياديه.

- نانادي نگاهش رو به پيمان ميدوزه و : ميخوام امشب زندگي رو بهتون نشون بدم. لذت بردن. کيف

کردن. اگه پايه هستين در بيارين کفشتون رو.

پيمان کفشاش رو در مياره و با وسواس روي تخت به حالتي کاملا معذب ميشينه.

نانادي با خنده نگاهي بهش ميکنه و بعد رو به آريانا و ماني ميکنه و اونها هم به اجبار کفششون رو در

ميارن.

- خوب حالا بياين نون و ماست. حرف نداره. عاليه.

نانادي با نگاه پيمان رو مجبور به تبعيت ميکنه. خودش هم نميدونه چرا براش مهمه که امشب پيمان،

پيمان هميشگي نباشه. اون عصا قورت داده نچسب و جدي نباشه. تمام تلاشش رو براي در آوردن پيمان

از اون حالت ميکنه.

دانلود برای جاوا

دانلود برای آندروید

دانلود برای pdf

دانلود برای آیفون و تبلت


برچسب‌ها: رمانهای عاشقانه

موضوع مطلب : رمان تقلب
نوشته شده در توسط bookmarket | لينک ثابت |
آخرین نوشته ها
»»
Theme Design By : Parsism