parsism

صفحه نخست    آرشیو مطالب    همه مطالب وبلاگ    ارتباط با مدیر وبلاگ    خروحی وبلاگ
دانلود رمان مسیر عشق(جاوا،آندروید،تبلت و pdf)

نویسنده:فرشته ۲۷

قسمتی از این رمان زیبا :

عليرضا منو روي دستاش خم کرد وخواست منو ببوسه که ناخوداگاه اشک توي چشمام جمع شد

وچشمامو بستم...

چند ثانيه طول کشيد تا اينکه لباشو روي لبام حس کردم...با ولع لبامو مي بوسيد ونفسهاي داغش

داشت پوستمو مي سوزوند...قلبم انقدر تند مي زد که امکان مي دادم هر ان از سينه ام بزنه بيرون.

اي خدا عجب غلطي کردم...اين چه کاره بيخودي بود من کردم؟

يه قطره اشک از گوشه ي چشمم چکيد روي گونه ام اروم لاي چشمامو باز کردم که اونم لباشو از روي

لبام برداشت و...

واي خدااااااااا..اين که مانيه.

با ديدنش انگار دنيا رو دو دستي بهم هديه داده بودند..

يه قطره اشک ديگه چکيد روي گونه ام.

عاشقانه توي چشمام خيره شد و زمزمه کرد:بهت گفته بودم که من اگر عشقمو نشناسم که ديگه يه

عاشق واقعي نيستم..من تورو بين 100 هزار دختر شبيه به خودت هم مي تونم تشخيص بدم...اين کارم

با عقلم نيست...اين کاره دلمه..اون به من ميگه عشقم کدومه...چون تو فقط مالکشي...اونم مالک

وصاحبشو خوب مي شناسه...

ديگه اشک نمي ريختم به جاش لبخند خوشگلي تحويلش دادم که اون هم نه گذاشت ونه برداشت باز

لبامو بوسيد.اينبار من هم همراهيش مي کردم..

وقتي لباشو از روي لبام برداشت هر دوتامون برگشتيم وبه الناز وعليرضا نگاه کرديم ولي اونا اونجا نبودن..

با تعجب از در ارايشگاه بيرون اومديم که ديدم هر دوتاشون تو ماشين عليرضا نشستند ودارن با شيطنت

به ما نگاه مي کنند.ماني نگام کرد وخنديد من هم تو چشماش خيره شدم ولبخند زدم...

دانلود برای جاوا

دانلود برای آندروید

دانلود برای pdf

دانلود برای تبلت

 


برچسب‌ها: رمانهای عاشقانه, رمان های عاشقانه, رمانهای جذاب و خواندنی

موضوع مطلب : رمانهای عاشقانه ایرانی
نوشته شده در توسط bookmarket | لينک ثابت |
آخرین نوشته ها
»»
Theme Design By : Parsism