ارائه کتابهای رمان ،مجله و امور جنسی، sms

بخشی از این رمان زیبا:

 داشتم فكر ميكردم كه مثل بازجوها سؤال ميپرسيد

احساس كردم كمى جا خورد از حرفم ولى زود به خودش مسلط شد و گفت : دوست ندارى ازت سؤال

بپرسم؟ واسه آشنايى بيشتر لازم هست كه در مورد همديگر بيشتر بدونيم شما هم هر چى

خواستى بپرس.

و با لبخندى نگام كرد

_: نه اصلا ناراحت نشدم راحت باشيد با سياوش رابطه خاصى به غير از كل كل كردن و دعوا و فحش

كارى ندارم هميشه همينطور هستيم با هم تازگيا ازم خواستگارى كرده ولى ردش كرم بابام هم چيزى

در اين مورد بمن نگفت بيشتر بخاطر پول بابا هست كه منو ميخواد و گرنه دوست دختر زياد داره كه

واسش ميميرن تا حالا با چند تاشون ديدمش .

: كه اينطور

تا رسيدن به خونه ديگه حرف مهمى بينمون زده نشد

موقعى كه رسيديم منوجلو در پياده كرد و گفت: تنهايى نميترسى؟...

دانلود برای جاوا

دانلود برای آندروید

دانلود برای pdf


برچسب‌ها: رمانهای عاشقانه
نوشته شده توسط bookmarket در ساعت 9:43 | لینک  |