parsism

صفحه نخست    آرشیو مطالب    همه مطالب وبلاگ    ارتباط با مدیر وبلاگ    خروحی وبلاگ
دانلود رمان افسونگر(جاوا ،آندروید،تبلت و pdf)

 

نویسنده:هما پور اصفهانی

بخشی از رمان افسونگر

پنبه رو برداشتم آغشته به شير پاکن کردم و گفتم:

- منو نخوري با چشمات!

خنديد و گفت:

- چرا با چشمام؟

- دني! بي تربيت ...

- زود باش بيا ديگه ...

- نمي بيني کار دارم؟ خوب تو بخواب ...

- بدون تو؟ اون خواب حرومم باشه ...

- بچه شديا!

- براي اينکه با تو باشم بايد بچه بشم ...

پنبه رو کشيدم روي صورتم و بهش لبخند زدم. آرايشم رو که پاک کردم رفتم سمت تخت

خواب. جلوي تخت که رسيدم دنيل خم شد پايين لباس خواب ساتن صورتي رنگم رو گرفت

توي مشتش و برد نزديک لبش ... غر زدم:

- نکن! مگه بت پرست شدي؟

منو کشيد توي بغلش و گفت:

- نه ... من فقط افسون پرستم ...

دستمو فرو کردم توي موهاش و گفتم:

- دني، به نظرت مامانت منو شناخت؟

- نه ، ولي شک کرده!

- بهش مي گي؟

- نه ...

- اگه خودش بفهمه چي؟

- نمي فهمه ... بفهمه هم خوب فهميده ديگه! چي مي شه؟ مطمئنم اونم نسبت به مادر تو

عذاب وجدان داره.

- عذاب وجدانش ديگه به چه دردي مي خوره ؟

انگشتشو گذاشت روي لبم و گفت:

- هي! بهتره حرفاي خوب بزنيم.


دانلود برای جاوا

دانلود برای آندروید

دانلود برای pdf

دانلود برای آیفون و تبلت


برچسب‌ها: رمانهای عاشقانه, رمانهای هما پور اصفهانی

موضوع مطلب :
نوشته شده در توسط bookmarket | لينک ثابت |
آخرین نوشته ها
»»
Theme Design By : Parsism