
قسمتی از این رمان زیبا:
طاهره ابروشو داد بالا و به پيمان گفت: شما چقدر با نمکي!!
پيمان : اي بابا باز لو رفتم ... اتفاقا همه بهم همينو ميگن
طاهره: بله آخه از دور مشخصه ... فقط اين همه که ميگيد بهتون نگفتن الان کسي نمک زياد استفاده
نميکنه ؟
پيمان : نه نگفتن .. چرا استفاده نميکنن ؟
طاهره : آخه ميترسن فشار خونشون بزنه بالا ... ميدونيد که فشار بالا خيلي بده
پيمان :اوه ... بله درسته ! خوب شما چه پيشنهادي داريد ؟
طاهره : در چه موردي ؟ بالا بودن فشار خون ؟
پيمان : نه در مورد با نمک بودن من ....
طاهره : اهان ! هيچي سعي کنيد زياد تو آب نمک نخوابيد شبا ...
پيمان : ا شما از کجا فهميديد من شما تو آب نمک ميخوابم ؟ اصلا چجوري به عمق بانمک بودن من پي
برديد ؟ از چشام معلومه ؟؟
طاهره : نه خير از اونجايي که ديگه حس ميکنم داره فشارخونم ميزنه بالا از مصاحبت با شما ..!
پيمان : واقعا؟ شايد ژنتيکي باشه ها
طاهره : تا جايي که يادمه ما تو ژنمون فشارخون نيست .. منتها چيزاي خوب ديگه اي به ارث برديم که
نميشه همه جا گفت!!
پيمان : چه جالب ! ميشه مثلا يه نمونشو بگيد ؟
طاهره :آخه ميدونيد گفتني نيست عمليه ..خيلي هم خطرناکه!
پيمان با قيافه بامزه اي گفت: هي واي من .... يعني شما ارثتون عمله؟!
يعني معتاديد؟ چي مصرف ميکنيد حالا؟
طاهره : والا بابابزرگ خدا بيامرزم تو کار ترياک بود . باباي خودم علاقه خاصي به حشيش داره ... خودمم
که ديگه مشخصه تو کار شيشه و کيريستالم که ظريفتره !!!!!
واي خدا اين چه چرت و پرتايي که طاهره داره به اين ميگه !
پيمان بيچاره چشماش 6 تا شده بود ! خيره شده بود به طاهره که ببينه اين داره راست ميگه يا دروغ
پيمان : واقعا؟؟
طاهره: به جون شما !
پيمان : جون ما که در مقابل شما بي ارزشه ! ميگم ماشالا عملتونم سنگينه ها جد و آبادي!
طاهره : خلافمونم سنگينه
پيمان : يعني چي اونوقت؟
طاهره: يعني اگر خدايي نکرده فشارمون بزنه بالا و خون جلوي چشمامونو بگيره اختيارمون دست
خودمون نيست
پيمان :چه خطرناک ! شما که الان فشارت پايينه نه ؟
طاهره : نه اتفاقا داره خون جلو چشمامو ميگيره
پيمان : خون آشام!
طاهره : بله ؟ چيز خاصي گفتيد ؟
برچسبها: رمانهای عاشقانه






